عشق به پاکی شبنم
 
 
سه شنبه 6 تير 1391برچسب:, :: 23:26 ::  نويسنده : باران

خدا مشتی خاک را بر گرفت. می خواست لیلی را بسازد،ازعشق خود در آن دمید و لیلی پیش ازآن که با خبر شود عاشق شد. اکنون سالیانی است که لیلی عشق می ورزد، لیلی باید عاشق باشد. زیرا خداوند در آن دمیده است و هرکه خدا در آن بدمد، عاشق می شود.
لیلی نام تمام دختران ایران زمین است،

 

 

 

نيازي به انتقام نيست.....

فقط منتظر بمان..

آن ها که آزارت مي دهند، سرانجام به خود آسيب مي زنند.

و اگر بخت مدد کند،

خداوند اجازه مي دهد...

تماشاگرشان باشي !

 



سه شنبه 6 تير 1391برچسب:, :: 23:18 ::  نويسنده : باران

وقتی خدا از پشت ، دستهایش را روی چشمانم گذاشت ، از لای انگشتانش آنقدر محو دیدن دنیا شدم که فراموش کردم منتظر است نامش را صدا کنم ...

هیچ کس مسئول خوشحال کردن شما نیست،

مگر خود شما...!!!
**

خسرو شکیبایی می گفت:

بعضی وقت ها یکی طوری می سوزونتت

که هزار نفر نمیتونن خاموشت کنن،

بعضی وقت ها یکی طوری خاموشت میکنه

که هزار نفر نمیتونن روشنت کنن.

زمانه ایست که خیلی چیزها آنطوری که بود یا باید باشد نیست...!!!

یاد من باشد

تنها هستم

دلم تنگ نیست

تنها منتظر بارانم

تا قطره هایش بهانه ایی باشند

برای نمناک بودن لحظه هایم

و اثباتی بر بی گناهی چشمانم.....!!!
 

( زنده یاد خسرو شکیبایی ) .



دو شنبه 5 تير 1391برچسب:, :: 1:30 ::  نويسنده : باران

آری فقط به خاطر تو مینویسم

وبه خاطر تو زندگی را با همه تلخی وشیرینیهایش

تحمل میکنم هر چند که تو هرگز عشق

را باور نداری وعاشقانه هایم را

نمی خوانی



دو شنبه 5 تير 1391برچسب:, :: 1:15 ::  نويسنده : باران

در زندگی لحظه ها یی هستند که ماندگار می شوند

لحظه هایی که دلت می خواهد با بهانه

به آن کس که برایت عزیز هست

بگویی که دوستت دارم 

 

 

 

نذار امشبم با یه بغض سر بشه
بزن زیر گریه چشات تر بشه

بذار چشماتو خیلی آروم رو هم
بزن زیر گریه سبک شی یه کم

یه امشب غرور رو بذارش کنار
اگه ابری هستی با لذت ببار...

 



دو شنبه 4 تير 1391برچسب:, :: 23:56 ::  نويسنده : باران

شنیدم وقتی می رفتی ،

رد پایت را پاک می کردی ....

بی خیال !

من دنبال دلت بودم ؛

وقتی دلت با من نیس ، برو خوش باش ....

چه فرقی می کند کجا باشی ... !!!

ما ،

غصه هايمان را شمرديم و به خواب رفتيم

بايد هم کابوس مي ديديم ...!!!!!

 



یک شنبه 4 تير 1391برچسب:, :: 23:35 ::  نويسنده : باران

وقتـی خســـــــــته ام
وقتــــــی کلافـــــــــــه ام
وقتـــــــــــی دلتنگــــــــــــــم
بشـقاب ها را نمی شکــــــنم
شیشــه ها را نمی شــــــــکنم
غــــــــــرورم را نمی شـــــــــــکنم
دلــــــــــــــــی را نمی شـــــــــــــکنم
در این دلتنگــــــــــــی ها زورم به تنها چــــــــیزی که میرسد
این بغضـــــــــــــــ لعنتی است

به دستانم نگاه می کنم !
خالی ُ خسته!
چقـــدر کتاب ورق زده ام!
چقدر نوشته ام!
چقدر فکر کرده ام!
پندارم این بود که ما هنوز به زندگی نرسیده ایم!
 آری...
 کسی نبود که به ما بگوید
تا که ما همیشه ندانیم ،
همین کلک ِ زمان است تا بگذردُ بگذری!
و این چنین شد که گذشت ُ گذشتیم...

 "تو " یادت می آیـــد؟

 



یک شنبه 4 تير 1391برچسب:, :: 23:26 ::  نويسنده : باران

 

روز مرگم هر که شیون کند از دور و برم دورکنید

 

همه را مست و خراب از می انگور کنید

 

مزد غسال مرا سیر شرابش بدهید

مست مست از همه جا حال خرابش بدهید

 

بر مزارم مگذارید بیاید واعظ

پیر میخانه بخواند غزلی از حافظ

 

جای تلقین به بالای سرم دف زنید

شاهدی رقص کند جمله شما کف زنید

 

روز مرگم وسط سینه ی من چاک زنید

اندرون دل من یک قلمه تاک زنید

 

روی قبرم بنویسید وفادار برفت

 

آن جگر سوخته خسته از این دار برفت..

 

بیا و حوالی خوابهای آشفته ام بنشین ؛
آسمان که بارید
چشمهایم که خیس شد
باز دوباره مرا
زیر ِ پر ِ چشمهایت بگیر
و برایم ترانه بخوان.
"من از تصور بیهودگی اینهمه دست
و از تجسم بیگانگی اینهمه صورت می ترسم..."
 



جمعه 2 تير 1391برچسب:, :: 22:55 ::  نويسنده : باران

 

هــــوایِ سرزمینِ تــو...
همـــیشه بویِ بــهار میــــــدهد ...!
کوچ میکــــند.... همـــین روزهـــــــــــا پرسـتویِ دلم...
به اشـــتیاقِ هـوایِ شــــــرقیِ آغــــوشِ تـــو....
 
ه حرمت آن شاخه ی گل سرخ که لای دفتر شعرم نشکفته خشکید !
به حرمت اشک ها و گریه های سوزناکم. نه تو حتی به التماس هایم هم اعتنا نکردی !
میبینی قصه به پایان رسیده است و من همچنان در خیال چشمان زیبای تو ام که ساده فریبم داد!
قصه به آخر رسید و من هنوز بی عشق تو از تمام رویا ها دلگیرم !

 



جمعه 2 تير 1391برچسب:, :: 22:39 ::  نويسنده : باران

عکس ها و تصاویر متحرک عاشقانه | Love Gifs

آمدى ولى چه آمدنى عاشقم کردى،رفتى ولى چه رفتنى قلبم بردى،چشم انتظارم که قلبم برگردونى بعد دوباره برى چون ديگر دوست ندارم

 

باور كرده ام

که بی تو هم زندگی می گذرد،،

دلم دیگرهیچ کس را

نمی خواهد جز

تنهایی



جمعه 2 تير 1391برچسب:, :: 22:35 ::  نويسنده : باران

کارت پستال های عاشقانه + شعر فارسی

طاقت من طاقت دل طاقت سنگ است
غزل پریده رنگ است دل ترانه تنگ است

نه در زمین نه در زمان جای درنگ است
بیا که وقت تنگ است مرا حوصله تنگ است
مرا حوصله تنگ است

هر کسی همنفسم شد دست آخر قفسم شد
من ساده به خیالم که همه کار و کسم شد ..

هيچ كس همراه نيست
 

 



درباره وبلاگ
آخرین مطالب
پيوندها

تبادل لینک هوشمند
برای تبادل لینک  ابتدا ما را با عنوان عشق به پاکی شبنم و آدرس baranfaridi.LXB.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.





نويسندگان