عشق به پاکی شبنم |
|||
سه شنبه 6 تير 1391برچسب:, :: 23:26 :: نويسنده : باران
خدا مشتی خاک را بر گرفت. می خواست لیلی را بسازد،ازعشق خود در آن دمید و لیلی پیش ازآن که با خبر شود عاشق شد. اکنون سالیانی است که لیلی عشق می ورزد، لیلی باید عاشق باشد. زیرا خداوند در آن دمیده است و هرکه خدا در آن بدمد، عاشق می شود.
نيازي به انتقام نيست.....
سه شنبه 6 تير 1391برچسب:, :: 23:18 :: نويسنده : باران
وقتی خدا از پشت ، دستهایش را روی چشمانم گذاشت ، از لای انگشتانش آنقدر محو دیدن دنیا شدم که فراموش کردم منتظر است نامش را صدا کنم ... هیچ کس مسئول خوشحال کردن شما نیست، خسرو شکیبایی می گفت: یاد من باشد دو شنبه 5 تير 1391برچسب:, :: 1:30 :: نويسنده : باران
وبه خاطر تو زندگی را با همه تلخی وشیرینیهایش تحمل میکنم هر چند که تو هرگز عشق را باور نداری وعاشقانه هایم را نمی خوانی دو شنبه 5 تير 1391برچسب:, :: 1:15 :: نويسنده : باران
در زندگی لحظه ها یی هستند که ماندگار می شوند لحظه هایی که دلت می خواهد با بهانه به آن کس که برایت عزیز هست بگویی که دوستت دارم
نذار امشبم با یه بغض سر بشه بذار چشماتو خیلی آروم رو هم یه امشب غرور رو بذارش کنار
دو شنبه 4 تير 1391برچسب:, :: 23:56 :: نويسنده : باران
شنیدم وقتی می رفتی ،
ما ،
یک شنبه 4 تير 1391برچسب:, :: 23:35 :: نويسنده : باران
وقتـی خســـــــــته ام
به دستانم نگاه می کنم !
یک شنبه 4 تير 1391برچسب:, :: 23:26 :: نويسنده : باران
روز مرگم هر که شیون کند از دور و برم دورکنید
همه را مست و خراب از می انگور کنید
مزد غسال مرا سیر شرابش بدهید مست مست از همه جا حال خرابش بدهید
بر مزارم مگذارید بیاید واعظ پیر میخانه بخواند غزلی از حافظ
جای تلقین به بالای سرم دف زنید شاهدی رقص کند جمله شما کف زنید
روز مرگم وسط سینه ی من چاک زنید اندرون دل من یک قلمه تاک زنید
روی قبرم بنویسید وفادار برفت
آن جگر سوخته خسته از این دار برفت..
بیا و حوالی خوابهای آشفته ام بنشین ؛ جمعه 2 تير 1391برچسب:, :: 22:55 :: نويسنده : باران
هــــوایِ سرزمینِ تــو...
همـــیشه بویِ بــهار میــــــدهد ...!
کوچ میکــــند.... همـــین روزهـــــــــــا پرسـتویِ دلم...
به اشـــتیاقِ هـوایِ شــــــرقیِ آغــــوشِ تـــو....
![]() ه حرمت آن شاخه ی گل سرخ که لای دفتر شعرم نشکفته خشکید !
به حرمت اشک ها و گریه های سوزناکم. نه تو حتی به التماس هایم هم اعتنا نکردی ! میبینی قصه به پایان رسیده است و من همچنان در خیال چشمان زیبای تو ام که ساده فریبم داد! قصه به آخر رسید و من هنوز بی عشق تو از تمام رویا ها دلگیرم !
جمعه 2 تير 1391برچسب:, :: 22:39 :: نويسنده : باران
آمدى ولى چه آمدنى عاشقم کردى،رفتى ولى چه رفتنى قلبم بردى،چشم انتظارم که قلبم برگردونى بعد دوباره برى چون ديگر دوست ندارم
باور كرده ام جمعه 2 تير 1391برچسب:, :: 22:35 :: نويسنده : باران
طاقت من طاقت دل طاقت سنگ است هيچ كس همراه نيست
![]()
آخرین مطالب پيوندها
![]() نويسندگان |
|||
![]() |