عشق به پاکی شبنم
 
 
سه شنبه 23 خرداد 1391برچسب:, :: 1:38 ::  نويسنده : باران

بغضی را  که ...

گره زدی در گلویم .....

عمریست نتوانست دست محبتی بازش کند...

578006_10150740270730959_110101974_n.jpg

 



دو شنبه 22 خرداد 1391برچسب:, :: 1:59 ::  نويسنده : باران

دیشب یهو دلــــــــــــم کودتا کرد...

"تو" رو می خواســـــــــــت...

. . .
. . .
. . .

 ســَـرَم رو کردم زیر ِ بالشت ....

آروم به دلـــــــــــم گفتم هیـــــــــــــــــــــــس ....

دوره دموکراسیه .... می زنم لهـــــــــت میکنم!!!!!!!!

"دلم" بغض کرد و رفت سر جاش نشست ... ولی باهام قهر کرده ....!!!!!

2wm81lug0w7a9a264s8w.gif

هنوز بچگانه نقاشی می کشم
آدمک های من گردن های باریک
دستانی خالی
دهانی بسته دارند
یکروز تصمیم می گیرم نقاش بزرگی شوم
چوپانی می کشم که بوی گرگ می دهد...!!!

12.GIF

 



دو شنبه 22 خرداد 1391برچسب:, :: 1:8 ::  نويسنده : باران

آسان نبود ولی ....
رفتم درون پیله تنهایی خودم ..
شاید رها شوم از این همه دردی که می کشم...

حالا؛
فضای پیله ام ..
......سرد است و ساکت و خاکستری و تنگ....
اما..

من خواب دیده ام.......
طاقت اگر بیاورم

یک روز زخم عمیق روی دلم خوب می شود ...!!!
من خواب دیده ام ..
طاقت اگر بیاورم

یک روز عاقبت پروانه می شوم...!!!

داربزن...خاطرات کسی که تو را دور زده

حالم خوب است....اما گذشته ام درد میکند.



پنج شنبه 18 خرداد 1391برچسب:, :: 14:18 ::  نويسنده : باران

 

 

گفتی برو! گفتم به چشم!این بود کلام آخرین.

گفتی خداحافظ تو!گفتم همین؟ گفتی همین!

گریه نکردم پیش تو با اینکه پرپر میزدم.

با خون دل از پیش تو رفتم من بازی عشق تو را شاهانه باختم مثل بازنده خوب مردانه باختم.

همه ثروت من سفره ی درویش نفسم بود که به تو شاهانه باختم.

لبخند آخرین من دروغ معصومانه بود برای پنهان کردن داغ دل ویرانه ام.

من مات مات از بازی شطرنج عشق می آمدم شاه مهره دل رفته بود.

add with texts

چقدر قصـــــــه گفتم که دریـــــا بخوابه

چقدر گــــــریه کردم نفهمم ســـــرابه

نفهمـــــم کجـــــام بفهمــــم کـــــجایی

چـــــقدر با تو بــــــودم تو عین جدایـــی

قســـم خورده بودم اگه از تو جدا شم.

 

 

 

 

من همینم که تو می بینی

نه دروغم نه تظاهر بلدم

دیگه چیزی ندارم فقط بدون

همه دنیامو برات بهم زدم

تو نمی تونی فراموشم کنی

وقتی تو خاطره هات اسم منه

من نمی تونم فراموشت کنم

وقتی قلبم واسه ی تو می زنه

 

 

 

"ما نه برای یافتن فردی کامل، بلکه برای دیدن کامل یک فرد ناکامل عاشق میشویم."

 

 

غمِ نگاهِ  آخرت تو لحظه ی خداحافظی
گریه ی بی وقفه ی من تو اون روزای کاغذی
قول داده بودم ما به هم که تن ندیم به روزگار
چه بی دووم بود قول ما انگار شدیم آخرِ کار
تو حسرتِ نبودنت من با خیالتم خوشم
با رفتنم از این دیار آرزوهامو میکُشم
کوله بارم پرِ حسرت، دلم یه دنیا درده
مثل آواره ای تنها تو خیابونی که سرده
تا خیالت به سرم میزنه گریم میگیره
آروم آروم دله تنگم داره بی تو میمیره
گل مغرور و قشنگم من فراموشت نکردم
بی تو اینجا رو نمی خوام میرمو بر نمیگردم

 

 

 



چهار شنبه 17 خرداد 1391برچسب:, :: 21:47 ::  نويسنده : باران

ای کاش میدانستم گناهم چیست

کاش میدانستم گناهم چیست........

کاش میدانستم چرا.......

                                    کدام حادثه؟

   دلت را لرزاند و من

   امشب

تنها

غمگین

به خاطر ندانسته ای که شاید روزی دانستم

حسرت میخورم

حسرت مهربانی نگاهت را

که می د انم  از این پس از من دریغ خواهی کرد

اما این را فراموش نکن غریب آشنا

دوستت دارم

آری

دوستت دارم......

 

2 قلب.jpg

 

نشاني از تو ندارم اما نشاني ام را براي تو مي نويسم:

درعصرهاي انتظار،به حوالي بي کسي قدم بگذار! خيابان غربت را پيدا کن و وارد

کوچه پس کوچه هاي تنهايي شو! کلبه ي غريبي ام را پيدا کن،

کناربيدمجنون خزان زده و کنارمرداب ارزوهاي رنگي ام!

درکلبه را باز کن و به سراغ بغض خيس پنجره برو!

حرير غمش را کنار بزن! مرا مي يابي

 

 

پروانه به شمع بوسه زد و بال و پرش سوخت

بی چاره از این عشق فقط  سو ختن آ مو خت

فرق من  و  پروانه در ا ین سوختن ا ین است

پروانه پر ش سوخت و لی من جگرم سو خت 

 



چهار شنبه 17 خرداد 1391برچسب:, :: 21:44 ::  نويسنده : باران

اینجا همه چیز آرام است،

آرامتر از آنکه بتوان خیال کرد...

چند روزیست خورشید را گم کرده ام،

ماه هم انگار قهر کرده است!

اینجا همه چیز آرام است،

تنها من هستم و سکوت و صدای بلند خاطراتت!!!

به یک جای دور خواهم رفت ...

الان نشد،یک کم دیگر...

عجله ای نیست ...

اما خواهم رفت ...

چیز زیادی نخواهم برد.

اسمم را ...

جسمم را ...

آت و آشغال هایم را ..!!!



چهار شنبه 17 خرداد 1391برچسب:, :: 21:30 ::  نويسنده : باران

یادت هست؟!!! . . .
علاقه ات بودم ...
دنیایم شدی

تمنایم را داشتی،
حضورت را می خواستم.

تکرارت شدم
خسته ام شدی

علاقه ام شدی
تمنایت را داشتم

چه آسان رفتی . . .
چه زود قصه می شویم ..!!!!

تنگ كه مي شود دلم
به اسمان تو مي نگرم
نسيم ياد تو كوچ مي دهد
ابرهاي غصه وغم را
از اسمان سينه ام
وپيچك دلم
جوانه مي زند به قامت خيال تو
اما دست كه ميبرم براي گرفتنت
بازتنها مي شود دلم



سه شنبه 16 خرداد 1391برچسب:, :: 19:54 ::  نويسنده : باران

رنجشی نیستــ ،
آدم‌ها همینند ،
خوبند ولی‌ فراموش کار ...
می آیند ....
می مانند ....
می روند ....
"من " از آنها که می‌‌روند ...
و بی‌ خبر می‌‌روند ...
سخت دلگیرم …!!!!

از آن شب ...

که میان اس ام اس هایمان خوابت برد ...

سال ها می گذرد ...

"من" هنوز منتظرم از خواب بیدار شوی ....!!!



سه شنبه 16 خرداد 1391برچسب:, :: 19:47 ::  نويسنده : باران

خدایا؛

چه راه هایی رفتم تا بفهمم جز تو راهی نیست؛

خلاصم کن از عشق هایی که گاهی هست و گاهی نیست ...

 

 

سلام.خوش آمدیدسلام.خوش آمدید

 



سه شنبه 16 خرداد 1391برچسب:, :: 19:44 ::  نويسنده : باران

گاه می اندیشم ...

چندان هم مهم نیست اگر "هیچ" از دنیا نداشته باشم ...

 همین مرا بس ...

که کوچه ای داشته باشم و باران و انسان هایی در زندگیم باشند ...

که زلال تر از "باران" هستند...!!!
 

سلام.خوش آمدیدسلام.خوش آمدید

 



درباره وبلاگ
آخرین مطالب
پيوندها

تبادل لینک هوشمند
برای تبادل لینک  ابتدا ما را با عنوان عشق به پاکی شبنم و آدرس baranfaridi.LXB.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.





نويسندگان