عشق به پاکی شبنم |
|||
پنج شنبه 18 خرداد 1391برچسب:, :: 14:18 :: نويسنده : باران
گفتی برو! گفتم به چشم!این بود کلام آخرین. گفتی خداحافظ تو!گفتم همین؟ گفتی همین! گریه نکردم پیش تو با اینکه پرپر میزدم. با خون دل از پیش تو رفتم من بازی عشق تو را شاهانه باختم مثل بازنده خوب مردانه باختم. همه ثروت من سفره ی درویش نفسم بود که به تو شاهانه باختم. لبخند آخرین من دروغ معصومانه بود برای پنهان کردن داغ دل ویرانه ام. من مات مات از بازی شطرنج عشق می آمدم شاه مهره دل رفته بود. چقدر قصـــــــه گفتم که دریـــــا بخوابه چقدر گــــــریه کردم نفهمم ســـــرابه نفهمـــــم کجـــــام بفهمــــم کـــــجایی چـــــقدر با تو بــــــودم تو عین جدایـــی قســـم خورده بودم اگه از تو جدا شم.
من همینم که تو می بینی نه دروغم نه تظاهر بلدم دیگه چیزی ندارم فقط بدون همه دنیامو برات بهم زدم تو نمی تونی فراموشم کنی وقتی تو خاطره هات اسم منه من نمی تونم فراموشت کنم وقتی قلبم واسه ی تو می زنه
"ما نه برای یافتن فردی کامل، بلکه برای دیدن کامل یک فرد ناکامل عاشق میشویم."
غمِ نگاهِ آخرت تو لحظه ی خداحافظی
گریه ی بی وقفه ی من تو اون روزای کاغذی قول داده بودم ما به هم که تن ندیم به روزگار چه بی دووم بود قول ما انگار شدیم آخرِ کار تو حسرتِ نبودنت من با خیالتم خوشم با رفتنم از این دیار آرزوهامو میکُشم کوله بارم پرِ حسرت، دلم یه دنیا درده مثل آواره ای تنها تو خیابونی که سرده تا خیالت به سرم میزنه گریم میگیره آروم آروم دله تنگم داره بی تو میمیره گل مغرور و قشنگم من فراموشت نکردم بی تو اینجا رو نمی خوام میرمو بر نمیگردم
![]()
نظرات شما عزیزان:
دوباره شب شد و رفتم به ناکجای خودم
به گریه های صمیمی به انتهای خودم تمام عاطفه ام را به شعر می سپرم و ناله می کنم اما فقط برای خودم به من هم سر بزن باران عزیز منتظر حضورت در وبم هستم
آخرین مطالب پيوندها
![]() نويسندگان |
|||
![]() |