گیسوانم در هم و اشفته بود
چشمهایم در غمی افسرده بود
پنجره باز و نسیمی می وزید
موهایم روی گونه میخزید
حس دردی شاکیانه می فشرد
قلب سنگین و پر از گلایه ام
دید یادگارش بر سینه نیست
ان گل سنجاق سرخ سینه ام
.......
سایه گلدان پای پنجره
روی گلهای قالی میچکید
ان طرف عکس من و او روی میز
به گذشته روح تازه می دمید
تب داغ و التهاب بدنم
سوزنده تر از افتاب ظهر بود
داغی یک حس کینه بر تنم
پژمرده بود گلهای یاس پیرهنم
.........
باد از زیر پرده توری گذشت 
بین ما قدم زنان زوزه کشید
او به سویم گام گام نزدیک شد
از نگاهش مهربانی میچکید
تا بر لبانش غنچه خنده شکفت
هر چه غم بود در دلم ویرانه شد
سایه اش بر سایه ام نزدیک شد
پلکهایم ناخود اگاه بسته شد
..........
سایه گلدان به روی سایه مان
طرحی از مرغان دریا را کشید
باد در بین ما راهی نیافت
پنجره سرتا سرش پرده کشید
سر به زیر گوشم ارام گفت:
من مثل توام تو عین من
من به تو وابسته ام گفتم به او
او به من وابسته است گفت به من