دوست دارم "زنانگی ام" را
همان که این مردمان
ضعیفه نام نهادن ...!
دوست دارم شانه های ظریفش را
که گرانترین بارها بدوش کشیده ست ...!
که هرزگی مخفی کلام و نگاهی را
که پیچیده در لفاف خوشرنگ ادب و روشنفکری ست می بیند
دوستش دارم که تسلیم نمی شود
که فرو نمی پاشد هنوز....!!

به آدمها به راحتی نزدیک نشوید ... آدمها شکستنی تر از آنند که بنظر می آیند ...!
بارها ریخته اند ... شکسته اند ... ساخته اند ... و بنا کرده اند ...!
آنچه "تـــــــــــو" اینک می بینی
ظاهری خوشایند ... از تمام آن دردهاست ... که هنوز سعی میکند ... لبخند زند ...!
شاد باشد.....
می آیید ... دنیایتان را به اشتراک میگذارید ... خو میگیرید ....... خو میگیرد ...!
می خندید ......... می خندد... با دلیل .......... بی دلیل ... براحتی می روید ...!
و برای او چاره ای نیست ... جز بازگشت به ... اویی شکسته تر ...
روح گاهی ...مانند قاصدکی ... با تلنگری ... از هم میپاشد...!
با نسیمی که ... دیگر از بادی سهمگین نیز ....... خطرناکتر است ...!!!!
نظرات شما عزیزان: