

میخواستم چشمهای "تو" را ببوسم
"تو" نبودی، باران بود
رو به آسمانِ بلندِ پُر گفتوگو گفتم:
تو نديديش...!؟ -
...و چيزی، صدايي...
صدايی شبيهِ صدای آدمی آمد،
گفت:نامش را بگو تا
جستوجو کنيم
نفهميدم چه شد که باز
يکهو و بیهوا، هوای "تو" کردم
ديدم دارد ترانهای به يادم میآيد
گفتم: شوخی کردم به خدا
میخواستم صورتم از لمسِ لذيذِ باران
فقط خيسِ گريه شود
ورنه کدام چشم
کدام بوسه
کدام گفتوگو ...!؟
من هرگز هيچ ميلی
به پنهان کردنِ کلماتِ بیرويا نداشتهام ...!!!!
نظرات شما عزیزان: